تبلیغات
خدا ... عشق ... حقیقت - قدرت خدا خدا ... عشق ... حقیقت
خدا ... عشق ... حقیقت
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
: : : :
تیتر یک

استفاده از مطالب این وبلاگ شامل هیچ قانون کپی رایتی نمی باشد.
موضوعات مطالب
نظرسنجی
کدام یک؟





پیوندهای روزانه
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
اضافه كردن به علاقمندی ها
خانگی سازی
ذخیره صفحه
هدیه
(فرضش آسان است. در آمدی حدود ۶۰ میلیون دلار در سال برای یک خانواده یعنی دقیقا سه برابر درآمد نفتی ایران !)
در هبوط، بشر نسبت به حقیقت انسانی وجود خویش كه همان بهشت مثالی داستان آفرینش است بُعد پیدا می كند. گاهی این بُعد یافتن، در مركز دایره ی هجوم شهرت و منفعت است كه ارزشش اگر بیشتر نباشد، كمتر نیست. این موجود ظاهرا دو پا در نهایت بًعد یابی و شخصیت پذیری ناگهان وارونه میشود و مسخ می گردد. مسخی باطنی حیوان آدم نما كه بر سر خویش راه میرود و چشمش را جز خاك پُر نمیكند.
شخصی از این جو و توهم پوشالی تربیت می شود. به دنبال نور میگردد. همان بهشتی كه از آن فرود آمده و شمیمی از آن را در لابلای كتب خاك خورده كتابخانه ای در نیویورك حس می كند. قرآن این نور مطلق كه جلوه اش را جز جوینده تشنه درك نمیكند بر قلبی جستجوگر می تابد. ادواردوی بیست ساله لب میگشاید: « من احساس كردم این كلمات، كلمات انسانی و بشری نیست و كلمات حق و نورانی است. هرچه بیشتر می خواندم به این موضوع بیشتر پی میبردم ».
به یاد آن سخن وینستون اسمیت می افتم كه میگفت:« خدا قدرت است ! قدرت، اعمال قدرت بر روی انسانها است. بر روی جسم… اما بالاتر از آن، بر روی ذهن !!! »
اما این قدرت نه بمعنای آن قدرت است كه بر عوام معنی می شود. این قدرت، جذب است ! حق است ! لایه هایی قطور از حقانیت عرش است!
و حال این ذهن اینبار ذهن پسر یكی از ثروتمند ترین مردان دنیا بود. بی شك اگر اهل صنعت و اقتصاد و دنیای ماشین باشید نام كارخانجات اتومبیل سازی فیات و فراری و اگر اهل جورنال و روزنامه نگاری باشید نام روزنامه لاستامپا و اگر اهل فوتبال و ورزش باشید نام باشگاه یوونتوس را شنیده اید. همه اینها جزئی از سرمایه خانوادگی این پسر بیست ساله ایتالیایی است.
بعد از اسلام خانواده فشار میاورد. نام دیوانه و مجنون بر او میگذارند. همان نامی كه روزگاری بر رسول خدا و پیام آور حقیقت و حق گذاشته بودند. چه هنرمندانه بر مركز خال زده آوینی كه: « مستان آب انگور از عقل گسسته اند ، اما آن عهد را با جهل، باز بسته اند؛ ولی مستان می الست، از عقل گسسته اند تا به عشق باز پیوندند. اینان بنیان عقل را خراب كرده اند تا به عشق باز پیوندند، تا نقش خودپرستی را ویران كنند و شرف حضور یابند!!!»
به ایران میاید. همین جا كه با وجود هزاران رنگ و پیچك و تزویر و خیابانهای ایتالیا گونه اش قلبهایی در آن می طپند كه هنوز كه هنوز است جاذبه دارند بر اهل معرفت! پسر سلطان شراب و بزرگترین صادر كننده شراب ایتالیا را هم با خود میاورد و همین آمدن مدركی میشود بر متهم گشتن به جنون و دیوانگی! در ایران به دیدار امام خمینی، این پیر فرزانه میشتابد و به شدت نسبت به افكار و عقاید ایشان اظهار علاقه می نماید و حضرت امام اولین و آخرین بوسه ای كه بر چهره یك شخص خارجی كرده است را به پیشانی ادواردو آنیلی می نشاند.
چنان شیفته عظمت امام می گردد كه ایگورمن روزنامه نگار فرانسوی كه در یك برنامه تلویزیون در مخالفت با انقلاب ایران به بحث با ادواردو می پردازد و بعد از كنفرانس این خرق عادت بشری را چنین نشخوار می كند كه او توسط خمینی سحر شده است. « ختم ساغر فردایی دیگر » بهتر بیان كرده است كه:« سلامت دنیا بیماری است و بیماری اش شفا و سلامت. چرا كه بنیان دنیا بر عادات است و سلامت حقیقی، هر چه هست در ترك عادات و عتق از ملكات است». ادواردو صفات بشری را ویران می كند تا حقیقت آدمیت كه خلیفه اللّهی و امانتداری است ظاهر شود و حیات دنیا را بر هم می ریزد كه حیات طیبة اخروی بنا گردد و اینجاست كه حس مسئولیت آشكار می شود كه می گوید «شاید اسلام آوردن من عنایت خداوند بود تا گسترش اسلام در اروپا به دست من صورت گیرد» اما چه غمناك اشاره می كند كه روزی بدست صهیونیستها كشته خواهم شد و نخواهد گذاشت كه این ثروت به یك مسلمان برسد.
آری طرفدار تیم یوونتوس كه مدتی قبل مدیر آن تیم بود به جرم مسلمان بودن متهم به خودكشی شد . کسانی كه چشم دیدن حقیقت را نداشتند به جرم مسلمان بودن وی را به شهادت رساندند و حتی بدون كالبد شكافی همان روز دفن اش كردند و كلمه ای در مورد مسلمان بودنش به زبان نیاوردند و این نظام اخلاقی بشر جدید حكمی دیگر صادر نمود تا این لكه ننگ را بر دامان خود داشته باشد و صدای تشهد ادواردو را حتی با سانسورهای خبری خود تا قیام قیامت بر دلهای آگاه بتاباند.
تو ای پیك سبكباران دریای عدم، از من
به دریادار آن وادی رسان مدح و سلامم را

دست نوشته ای از مهدی ... در روز دوشنبه شانزدهم تیرماه سال 1382 | یادگاری های شما ()
عناوین آخرین مطالب ارسالی