تبلیغات
خدا ... عشق ... حقیقت - مولود کعبه خدا ... عشق ... حقیقت
خدا ... عشق ... حقیقت
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
: : : :
تیتر یک

استفاده از مطالب این وبلاگ شامل هیچ قانون کپی رایتی نمی باشد.
موضوعات مطالب
نظرسنجی
کدام یک؟





پیوندهای روزانه
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
اضافه كردن به علاقمندی ها
خانگی سازی
ذخیره صفحه
هدیه

خدایا مى دانم كه اسلام پیامبر تو با " نه " آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با " نه " آغاز شد ( همان نه  كه على در شوراى عمر در پاسخ عبدالرحمن گفت). مرا اى فرستنده محمد و اى دوستدار على، به " اسلام آرى " و به " تشیع آرى " كافر گردان. *

فتبارک الله احسن الخالقین
برای دانلود در اندازه اصلی کلیک نمائید

خدایا "مسئولیت هاى شیعه بودن" را كه على وار بودن و على وار زیستن و على وار مردن است، و على وار پرستیدن و على وار اندیشیدن و على وار جهاد كردن و على وار كار كردن و على وار سخن گفتن و على وار سكوت كردن است تا آنجا كه در توان این بنده ناتوان على است، همواره فرا یادم آر. *

* علی شریعتی

میلاد با سعادت مولود کعبه، علی مرتضی مبارک باد

خدای "عقیده" مرا از دست "عقده ام" مصون بدار.

خدای به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانى كن.

خدای رشد علمى و عقلى مرا از فضیلت "تعصب" و "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

خدای مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن "درست " و "كامل" كسى، یا فكرى مثبت یا منفى قضاوت نكنم.

خدای جهل آمیخته با خودخواهى و حسد، مرا، رایگان، ابزار قتاله دشمن براى حمله به دوست، نسازد.

خدای شهرت، منى را كه: "مى خواهم باشم"، قربانى منى كه: "مى خواهند باشم" نكند.

خدای مرا از چهار زندان بزرگ انسان: "طبیعت"، "تاریخ"، "جامعه" و "خویشتن" رها كن، تا آنچنان كه تو اى آفریدگار من، مرا آفریده اى خود آفریدگار خود باشم، نه كه همچون حیوان خود را با محیط، كه محیط را با خود تطبیق دهم.

خدای مرا از فقر ترجمه و زبونى تقلید نجات بخش، تا قالبهاى بى ارزش را بشكنم، تا در برابر " قالب ریزى" غرب! بایستم و تا همچون اینها و آنها دیگران حرف نزنند و من فقط دهانم را تكان دهم.

خدای مرا یارى ده تا جامعه ام را بر 3 پایه "كتاب، ترازو و آهن" استوار كنم، و دل را از 3 سرچشمه "حقیقت، زیبایى و خیر" سیراب سازم. مذهب بى عوام، ایمان بى ریا، خوبى بى نمود، گستاخى بى حامى، مناعت بى غرور، عشق بى هوس، تنهایى در انبوه جمعیت، و دوست داشتن بى آنكه دوست بداند، روزى كن.

خدای به من زیستنى عطا كن كه در لحظه مرگ، بر بى ثمرى لحظه اى كه براى زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مردنى عطا كن كه بر بیهودگیش، سوگوار نباشم. بگذار تا آنرا من خود انتخاب كنم اما آنچنان كه تو دوست میدارى.

خدای "چگونه زیستن" را تو به من بیاموز، "چگونه مردن" را خود خواهم آموخت.

خدای مى دانم كه اسلام پیامبر تو با "نه" آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با "نه" آغاز شد (نه اى كه على در شوراى عمر در پاسخ عبدالرحمن گفت). مرا اى فرستنده محمد و اى دوستدار على، به "اسلام آرى" و به "تشیع آرى" كافر گردان.

خدای "مسئولیت هاى شیعه بودن" را كه على وار بودن و على وار زیستن و على وار مردن است، و على وار پرستیدن و على وار اندیشیدن و على وار جهاد كردن و على وار كار كردن و على وار سخن گفتن و على وار سكوت كردن است تا آنجا كه در توان این بنده ناتوان على است، همواره فرا یادم آر.

به عنوان یك "من على وار": یك روح در چند بعد: خداوند سخن بر منبر، خداوند پرستش در محراب، خداوند كار در زمین، خداوند پیكار در صحنه، خداوند وفا در كنار محمد (ص)، خداوند مسئولیت در جامعه، خداوند پارسایى در زندگى، خداوند دانش در اسلام، خداوند انقلاب در زمان، خداوند عدل در حكومت، خداوند قلم در نهج البلاغه، خداوند پدرى و انسان پرورى در خانواده، و... بنده خدا در همه جا و همه وقت.

و به عنوان یك شیعى مسئول، وفادار به مكتب، وحدت و عدالت كه سه فصل زندگى اوست، و رهایى و برابرى كه مذهب اوست و فدا كردن همه مصلحتها، در پاى حقیقت كه رفتار اوست.

خدای "اینها" على را تا خدا بالا مى برند، و آنگاه او را در سطح كسى كه از ترس، به "خلاف شرع" راى مى دهد و با خائن بیعت مى كند پایین مى آودند! تسبیح گوى ولایت جورند و رجز خوان كه: نعمت ولایت على داریم.

خدای "اخلاص" و "اخلاص" و "اخلاص" خدای در روح من، اختلاف در "انسانیت" را، با اختلاف در "فكر" و اختلاف در "رابطه"، با هم میامیز، آنچنان كه نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را، باز شناسم.

خدای مرا بخاطر حسد، كینه و غرض، عملهء آماتور ظلمه مگردان.

خدای خود خواهى را چنان در من بكش، یا چندان بركش، تا خود خواهى دیگران را احساس نكنم و از آن در رنج نباشم.

خدای مرا، درایمان، "اطاعت مطلق" بخش تا در جهان "عصیان مطلق" باشم.

خدای مرا به ابتذال آرامش و خوشبختى مكشان، اضطراب هاى بزرگ، غمهاى ارجمند و حیرت هاى عظیم را به روحم عطا كن.

خدای اندیشه و احساس مرا در سطحى پایین میاور كه زرنگى هاى حقیر و پستى هاى نكبت بار، و پلید "شبه آدمهاى اندك" را متوجه شوم.

خدای آتش مقدس "شك" را آنچنان در من بیفروز تا همه "یقین"هایى را كه در من نقش كرده اند، بسوزد. و آنگاه از پس توده این خاكستر، لبخند مهراور بر لبهاى صبح یقینى، شسته از غبار، طلوع كند.

خدای مرا ازاین فاجعه پلید "مصلحت پرستى" كه چون همه گیر شده، وقاحتش از یاد رفته و بیماریى شده كه از فرط عمومیتش، هر كه از آن سالم مانده، بیمار مى نماید مصون بدار، ت "به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعى نكنم".

خدای رحمتى كن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتى نامم را در خطر ایمانم افكنم، تا از آنها باشم كه پول دنیا را مى گیرند و براى دین كار مى كنند، نه از آنها كه پول دین! را مى گیرند و براى دنیا كار مى كنند.

خدای قناعت، صبر و تحمل را از ملتم باز گیر و به من ارزانى دار.

خدای این خورده بین حسابگر مصلحت پرست را كه بر دو شاه بال "هجرت" از "هست"، و "معراج" به "باشد" م، بندهاى بیشمار مى زند در زیر گامهاى این كاروان شعله هاى بیقرار شوق، كه در من شتابان مى گذرد، نابود كن!

خدای مرا از نكبت دوستى ها و دشمنى هاى ارواح حقیر در پناه روحهاى پرشكوه چون على و دلهاى زیباى همه قرنها - از گیلگوش تا سارتر و از لوپى تا عین القضات، و از مهراوه تا رزاس، پاك گردان.

خدای تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن على، سپاس مى گزارم كه دشمنان مرا از میان احمق ها برگزیدى، كه چند دشمن ابله، نعمتى است كه خداوند تنها به بندگان خاصش عطا مى كند.

خدای مرا هرگز مراد بى شعورها و محبوب نمكهاى میوه مگردان.

خدای بر اراده، دانش، عصیان، بى نیازى، حیرت، لطافت روح، شهامت و تنهایى ام بیفزاى.

خدای این كلام مقدسى را كه به روسو الهام كرده اى، هرگز از یاد من مبر كه: "من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را براى تو و عقاید تو فدا كنم".

خدای "جامعه ام" را از بیمارى تصوف و معنویت زدگى شفا بخش، تا به زندگى و واقعیت بازگردد، و مرا از ابتذال زندگى و بیمارى واقعیت زدگى نجات بخش، تا به آزادى عرفانى و كمال معنوى برسم.

خدای به روشنفكرانى كه اقتصاد را "اصل" مى دانند، بیاموز كه: اقتصاد "هدف" نیست، و به مذهبى ها كه "كمال" را هدف مى دانند، بیاموز كه: اقتصاد هم "اصل" است.

خدای این آیه را كه بر زبان داستایوسكى رانده اى، بر دلهاى روشنفكران فرود آر كه: "اگر خدا نباشد، همه چیز مجاز است". جهان فاقد معنى و زندگى فاقد هدف و انسان پوچ است، و انسان فاقد معنى، فاقد مسئولیت نیز هست.

خدای در برابر هر آن چه انسان ماندن را به تباهى مى كشاند، مرا، با "نداشتن" و "نخواستن"، روئین تن كن.

خدای به مذهبى ها بفهمان كه: آدم از خاك است، بگو كه: یك پدیده مادى نیز به همان اندازه خدا را معنى مى كند كه یك پدیده غیبى، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد كه در آخرت. و مذهب، اگر پیش از مرگ، به كار نیاید، پس از مرگ به هیچ كار نخواهد آمد.

خدای كافر كیست؟ مسلمان كیست؟ شیعه كیست؟ سنّى كیست؟ مرزهاى درست هر كدام، كدام است؟

خدای مگذار كه: ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر، مرا با كسبه دین، با حمله تعصب و عمله ارتجاع، هم آواز كند. كه آزادى ام اسیر پسند عوام گردد. كه "دینم"، در پس "وجهه دینى ام"، دفن شود، كه آنچه را "حق مى دانم"، بخاطر آنكه "بد مى دانند" كتمان نكنم.

خدای

اى خداوندا! به علماى ما مسئولیت، و به عوام ما علم، به مومنان ما روشنایى، و به روشنفكران ما ایمان، و به متعصبین ما فهم، و به فهمیدگان ما تعصب، به زنان ما شعور و به مردان ما شرف، و به پیران ما آگاهى و به جوانان ما اصالت، به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما.... نیز عقیده، به خفتگان ما بیدارى و به بیداران ما اراده، به مبلغان ما حقیقت و به دینداران ما دین، به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان مادرد، و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف ، به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به محافظه كاران ما گستاخى، و به نشستگان ما قیام و به راكدان ما تكان، و به مردگان ما حیات، و به كوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد، وبه مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما على، و به فرقه هاى ما وحدت، و به حسودان شفاء به خودبینان ما انصاف، به فحاشان ما ادب، به مجاهدان ما صبر و به مردم خودآگاهى، و به همه ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداكارى و شایستگى نجات و عزت ببخشا!

علی شریعتی


دست نوشته ای از مهدی ... در روز شنبه پنجم تیرماه سال 1389 | یادگاری های شما ()
عناوین آخرین مطالب ارسالی