تبلیغات
خدا ... عشق ... حقیقت - مطالب آبان 1383 خدا ... عشق ... حقیقت
خدا ... عشق ... حقیقت
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
: : : :
تیتر یک

استفاده از مطالب این وبلاگ شامل هیچ قانون کپی رایتی نمی باشد.
موضوعات مطالب
نظرسنجی
کدام یک؟





پیوندهای روزانه
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
اضافه كردن به علاقمندی ها
خانگی سازی
ذخیره صفحه
هدیه

طعم عزت را تنها زمانی خواهی یافت که دیگر به تملق نیازی نداری،

زمانی که تنها به یک مبدأ امیدوار شدی و به یک مبدأ نیازمند شدی، تمام قدرت را یافته ای.

متملق کسی است که نمی تواند قدرت درونی خویش را بیابد. و وقتی که نتوانست بیابد تضعیف می شود.

نیرومند ترین انسان کسی است که امیدش را از دست ندهد.

تنها کسی امیدش را از دست می دهد که دل ( درون ) خویش را کشف نکرده باشد.

تنها نوری که می تواند انسان را در ظلمات راه ببرد، دل پاک است.

آنکه نیاز به قدرت و مدح شدن دارد، ذلیلترین انسان است.

ابلیس تنها، سخنگوی خودش است. اما وای به حال این انسان که سخنگوی هزاران کس است(دل، نفس، ...).

ای انسان، اگر خار بوته هستی، اگر تمام عالم گلبوته باشند، نمی توانند تو را به گلبوته بودن بکشانند. و اگر گلبوته هستی، تمام عالم نمی توانند تو را به خار بوته بودن بکشانند.

اگر انسان گناه را بشناسد، می تواند از آن رهایی بیابد.

ولی زمانی که گناه را نمی شناسد کی می تواند از آن رهایی یابد.

خلوص، دل انسان را به بزرگی آسمان کرده و تبدیل به خروش اقیانوس می کند.

دین ارثیه نیست، بلکه عصاره ای است که انسان آن را از فطرت خویش بیرون می آورد. و زمانی که از فطرت بیرون آمد، آن دین را انسان هرگز به یغما نمی دهد.

یک تپش دل، اگر بداند که چرا می تپد، تبدیل به یک شمع می شود در تمام ظلمت تاریخ.

یک تحفه کوچک :

«آن کس که به فریاد دلش بیدار نشود، به فریاد دیگران نیز بیدار نخواهد شد».

تمام پیامبران تنها، تلنگر می زنند تا به فریاد دلت بیدار شوی. و آنکس که با تلنگر بیدار نمیشود او مرده است.

اگر یک تپش دل بیدار باشد، انسان را از فرش تا عرش می رساند.

ذلت از آنجا می آید که انسان فریاد و دعوت دل خویش را نمی شنود.

آنکه به پاداش خدا حرکت می کند عزیز است، و آنکه به پاداش دیگران حرکت می کند ذلیل است.

اگر دوست می شنود کافیست. واگر دوست نمی شنود هیچ چیزی کافی نیست.

دوستدارانم چه زیادند و آنان که دردم را می شناسند چه کم.

دست نوشته ای از مهدی ... در روز سه شنبه بیست و ششم آبانماه سال 1383 | یادگاری های شما ()

دانه درشت، دانه ریز، كنگره‏اى ، تربت یا شاه مقصود، با همه جور تسبیحى بعد نمازهاى بسیار گفته ایم ‏علیهم‏السلام.. صلى الله ... ‏الله ‏اكبر، الحمدلله، سبحان‏الله‏رحمهما الله. گاهى كه تسبیحى نبوده با بند انگشت‏هایمان گفته‏ایم. حاج آقاهاى زیادى سال‏هاست بعد سلام نماز مسجد مى‏گویندعلیهم‏السلام صلى الله وعلیه وسلم‏خانم‏ها، آقایان، تسبیح حضرت زهرا فراموش نشود رحمهم ا الله و ما بلافاصله همه با هم كلمات را زیر لب تكرار مى‏كنیم. شده عادت مأنوس مأنوس.

و عادت موریانه،  عبادت است.

عادت موریانه عبادت است، حشره‏اى كه از درون عصاى سلیمان ذكرها و دعاهاى ما را مى‏پوساند. روزى، روزى سخت و غمگین، عصاهامان فرو مى‏ریزند و ما مى‏مانیم و هیبتى شكسته، روحى مرده و فرو افتاده كه فقط وانمود می‏كرد سر پاست.

رحمهم الله‏ علیهاالسلام باز الله‏اكبر، علیهاالسلام‏علیهاالسلام باز الحمدلله، علیهاالسلام‏علیهاالسلام باز سبحان‏الله، این كلمات، هدیه‏هاى مردى بزرگ به دخترش بودند و هدیه‏هاى دخترى بزرگوار به ما. دخترى كه همه چیز را با همه كس تقسیم مى‏كرد، این بار به ما نیازمندان كلمه بخشید ولى ما در طول سال‏ها به كل یادمان رفت این كلمات از كجا آمده بودند. حالا آنها همین جور هستند مثل اشیاى اتاق كه به بودن همیشگى‏شان عادت مى‏كنیم. ما شبى را كه زن خسته از دستاس مدام گندم‏ها، خاكى از رفت و روب هر روزه، رفت پیش پدر تا خدمتكارى تقاضا كند، كمك دستى، ما آن شب را فراموش كرده‏ایم.

برگشت پیش شوهر و كنیزى همراهش نبود. كلمه آورده بود و عدد. بعد كلمات و ارقام را كه هدیه عزیز پدر بودند به ما هم بخشید، مثل گردن‏بندش كه پیش‏تر به اسیر و فقیر و غریبى بخشیده بود. این كلمات كه حالا ما فقط از سر عادت تكرارشان مى‏كنیم، كلمات جادویى توانایى و قدرت‏اند. این ذكرها، دست‏هایى اضافه‏اند، شانه‏هایى همراه، كمك كارانى كه وقت‏هاى درماندگى به كمك مى‏آیند. ولى ما چیده‏ایمشان گوشه اتاق مثل تزئیناتى ناكارآمد كه فقط باید باشند. چرا دین را از تر و تازگى می‏اندازیم؟ تسبیح حضرت زهرا - سلام‏الله علیها متعلق به داستانى در گذشته‏هاى دور نیست، هدیه هر نماز است، همین الان، همین حالا.


دست نوشته ای از مهدی ... در روز چهارشنبه ششم آبانماه سال 1383 | یادگاری های شما ()
عناوین آخرین مطالب ارسالی