خدا ... عشق ... حقیقت استفاده از مطالب این وبلاگ شامل هیچ قانون کپی رایتی نمی باشد. http://eblog.mihanblog.com 2020-02-15T02:15:56+01:00 text/html 2020-01-25T15:15:17+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... پناه http://eblog.mihanblog.com/post/24 <div align="center"> از گل و لا می گذشتم، جذبه ات آمد به راه</div><div align="center">عذر تقصیر از گناه ای پادشه، من روسیاه</div><div align="center"><br></div><div align="center">از دچاری ناله کردم، خنده ات دادم به باد</div><div align="center">ای تو ماه و نور و من خشت سنگین در به چاه</div><div align="center"><br></div><div align="center">از خرابی میگذشتم خانه ام آمد به یاد</div><div align="center">ای تو ویرانگر، زخانه خوشبحالت کن نگاه</div><div align="center"><br></div><div align="center">دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد به یاد</div><div align="center">ای بجان لب داده مان روزی رسان، میگویم آه</div><div align="center"><br></div><div align="center">من خراب آبادم او، دلداده بی دست و پاست</div><div align="center">کن نگاه این مجمع از دم به هامون، ای تو شاه</div><div align="center"><br></div><div align="center">از سلام آباد خوانت، مونست شد مست و شاد</div><div align="center">ای به غارت برده هستی آتشت، قدری پناه<br></div><div align="center"><br></div><div><br></div><div><br></div> text/html 2019-01-25T15:13:41+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... مرغ باغ عشق گشتم در همین ایام خاک http://eblog.mihanblog.com/post/23 <div align="center"> چون به لیلائی شدن گشته دچار این قلب ما<br>جور شیدائی شدن باید کشد یک لا قبا<br><br>ابر باران زای حسم درتنیده با غبار<br>رعد طوفان زای جسمم&nbsp; در اختفا رفته کُما<br><br>غرش طوفانیم شاید زند برقی به ابر<br>بارش آب و گلم شاید دهد رنگ حنا<br><br>اختیاری من ندارم دلبر من عاقل است<br>انحنای چشم او هرگز ندارد رد پا<br><br>رازداری من ندانم دلربایم قائل است<br>خونبهای راز من، جزئیست از رمز شفا<br><br>چون هویدا شد حبیبم بر سرای قلب عشق<br>رخت بستم بر حبیب آبادگان، رخت قضا<br><br>&nbsp;پسگرایان را چنان برهم زدن عهدم شده<br>&nbsp;جمله، وزن و قافیه مرهم زدن هم هکذا<br><br>مرغ باغ عشق گشتم در همین ایام خاک<br>مونس درگاه زندانبان خویشم در ماورا</div> text/html 2012-06-04T08:42:42+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... میلاد امام عشق علی مرتضی مبارک باد http://eblog.mihanblog.com/post/22 <a href="http://mehfa.com/eblog/img/ali2.jpg" target="_blank" title=""><img src="http://mehfa.com/eblog/img/ali1.jpg" alt="" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"></a><br><div style="text-align: center;"><font size="1">(برای دانلود سایز اصلی برروی تصویر کلیک کنید)<br></font></div><br><div style="text-align: center;"><font size="2"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">قبله قیام می کند، کعبه پیام می دهد&nbsp; </span></font><br style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حضرت عشق بر علی، روح امام می دمد</span></font><br style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">طاق حرم شکفته شد، نور علی به مکه شد</span></font><br style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حضرت حق به مرتضی، حکم سلام می دهد</span></font><br><br><font size="1">(شعر: مونس، 13 رجب 1443)</font><br style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"></div><br> text/html 2012-05-31T20:36:23+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... هم آواز http://eblog.mihanblog.com/post/21 <div style="text-align: center;">از آن وادی که در آن غربت عشق است، بیزارم<br>از آن لذت که بی یار&nbsp; است و بی درد است، بیزارم<br><br>چو&nbsp; اشک از چشمه ی دلهای بارانی سرازیر است<br>از آن خشکی که تقسیم دل از دریاست ، بیزارم<br><br>خراب آباد عشقم شوق پروازی به دل دارم<br>ز ایمانی که از ناکامی و غمهاست، بیزارم<br><br>سراپا می شکوفم از شکست بند و زنجیرش<br>از آن عهدی که نفی این رسیدنهاست، بیزارم<br><br>از آن باغی که سرو او حریم نور حق باشد <br>ز دیواری که تا خورشید پا برجاست، بیزارم<br><br>رهاکن روح را از لابلای واژه های سرد<br>نمیدانم من از هرچه دروغ و راست، بیزارم<br><br>بدیع و حکمت <span style="font-weight: bold;">مونس</span> به انس حق، همآوازند&nbsp; <br>من از بیزاری و قفلی که بر دلهاست، بیزارم <br></div> text/html 2012-05-29T19:19:56+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... پیش کش http://eblog.mihanblog.com/post/20 پیش از این،<br>در بیشه عشق،<br>پیش پیش، دل را ریش میکردند و پس می دادند<br><br>و هم اکنون در عرضه ی عشق،بیش بیش، لاف را پس می دهند<br>خویش را پس میدهند و نیش را پس میزنند و سپس میگویند عاشقند و دور دیش جمع شده دیس میزنند<br>و<br>عارفان، همچنان، دل ریش را پیش میدهند و چیزی از پس نمیخواهند<br>و عشق،<br>همچنان برای دلریشان است!&nbsp; text/html 2011-03-29T18:17:14+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... كلمات قصار: تجربه http://eblog.mihanblog.com/post/19 بعضی وقت ها كلمات قصاری از انسانهای بزرگی می شنوم كه كاملا با مضامینشون مشكل دارم.<br>شاید هم مغز ناقص من نمی كشه توجیه كنم!<br><br>نمونش این جمله: <span style="font-weight: bold;">ما از تجربه کردن می‌آموزیم که انسان هیچگاه از تجربه کردن چیزی نمی‌آموزد. برنارد شاو</span> !!!<br>نمی دونم چرا بعضیا اینقدر علاقه به گفتن جملات گهربار دارند!<br><br>درهرحال ما هم تصمیم گرفتیم جواب جناب شاو را با جمله ای شبیه جمله خودشان بدهیم. فقط كاش اسم ما هم غربی بود باعث افتخار بعضی ها می شد .... <br><br><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">ما از تجربه نکردن می آموزیم که انسان از تجربه کردن چیزی می آموزد.</span> مهدی مهفا<br><br><div style="text-align: right;">هرگونه نقد و ایراد را به حساب تجربه نكردن ما بگذارید! <br><br><br></div> </div> text/html 2011-03-25T17:41:36+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... گذار http://eblog.mihanblog.com/post/18 و من با كوله باری از تهی سرشار<br>پی دیدار<br>به تك تك كوچه های خاطرات بی مسمی<br>قدم بر رسم ها می گذارم<br><br>و یك یك بی هویت لحظه ها را<br>به طوفان همه فردا شعاری های دوران<br>می سپارم<br><br>و من با پچ پچ مردم<br>هیاهوهای خامان جهان را<br>در پس پستوی تكرار<br>می گذارم<br>و من در بهت، این اوضاع دگر را<br>به غایت حس معنای طراوت<br>دلم را پرده پرده<br>می نوازم<br><br>و مهمل قالبان سرد جان را<br>به گرمای جدل بازان اذهان می سپارم<br><br><br> text/html 2011-01-24T23:37:00+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... اربعین http://eblog.mihanblog.com/post/17 <div style="text-align: center;"><a href="http://mehfa.com/eblog/arbaein.jpg" target="_blank" title="برای دریافت تصویر بزرگ کلیک کنید"><img alt="http://mehfa.com/eblog/arbaein-tumb.jpg" src="http://mehfa.com/eblog/arbaein-tumb.jpg" border="0"></a><br><br>چل ستون اربعین و زینبی بی حد غمین<br>امتحانش داده آن دخت امیرالمومنین<br><br>پای لرزان میکشد خود را به سوی کربلا<br>بی رقیه شرمگین زینب به روز اربعین<br><br>یا حسینم چله ی موج بلاها زینبت را<br>کرده خم قدش، نگاهی کن به ام الصابرین<br><br>زینب است این، زینب است این، زینب است<br>دخت زهرا بی رمق افتاد بر روی زمین<br><br>امتحان خواهرت آیا شده مقبول حق؟<br>اهل بیتت همچو تو، کرده قیامت در زمین<br><br>آن طرف سلطان دین، سجاد زین العابدین<br>سجده&nbsp; کرده بر زمین آن عاشق عابدجبین<br><br>تربتش را بو کشید و سوی ربش پر گشود<br>گشت آرام و برین بعد از چهل روز پسین<br><br>فتح خون کربلا باشد نشان شیعیان<br>منتقم قائم شود روزی به خونخواهی، قرین<br><br>بارگاه قدسی خون خدا باشد امین<br>مونس امید شفاعت دارد از سالار دین<br><br></div> text/html 2010-07-22T23:50:44+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... رازها http://eblog.mihanblog.com/post/16 <div style="text-align: center;"><img alt="http://mehfa.com/eblog/allah.jpg" src="http://mehfa.com/eblog/allah.jpg"><br><br><font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; color: rgb(0, 0, 0);" size="2">دلم گرفته از این رازها، دلم تنگ است<br>میان من و عقلم، تو گوئیا جنگ است<br>شنیده نامحرم شهر ، شهره ی ما را<br>چگونه سکوت کند، لیاقتم انگ است<br>دیار نادیار عدم ،&nbsp; نمی شود بی رنج<br>که کفش و پا بوادی سینا، لنگ است<br>به تنهائی پولکبال و خاکستر و آتش<br>به ویرانه ی دلی که لایق سنگ است<br>شکسته طاق دل و وصل چاره ی اوست<br>شنو که دلش به بنده گفتنت، تنگ است<br>به ساده حرف زدنت ،&nbsp; با مردم تشنه<br>به روح وحی که با حقیقت همرنگ است<br>بگیر دست <span style="font-weight: bold;">مونسی</span> که گفتی اش احسنت<br>که رحمت حق با خلقتش هماهنگ است</font><br><br><span style="color: rgb(153, 51, 0);">( سپیده صبح 1 مرداد 89)</span><br><br> </div> text/html 2010-06-26T07:23:17+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... مولود کعبه http://eblog.mihanblog.com/post/15 <p style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; text-align: justify;"><font size="4">خدایا مى دانم كه اسلام پیامبر تو با " نه " آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با " نه " آغاز شد ( همان نه&nbsp; كه على در شوراى عمر در پاسخ عبدالرحمن گفت). مرا اى فرستنده محمد و اى دوستدار على، به " اسلام آرى " و به " تشیع آرى " كافر گردان. *<br></font></p><p style="text-align: center;"><a href="http://mehfa.com/eblog/img/ali.jpg" target="_blank" title="فتبارک الله احسن الخالقین"><img src="http://mehfa.com/eblog/img/alit.jpg" alt="فتبارک الله احسن الخالقین" align="absmiddle" border="0" vspace="0" hspace="0"></a><br><a href="http://mehfa.com/eblog/img/ali.jpg" target="_blank" title=""> برای دانلود در اندازه اصلی کلیک نمائید</a></p><p style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; text-align: justify;"><font size="4">خدایا "مسئولیت هاى شیعه بودن" را كه على وار بودن و على وار زیستن و على وار مردن است، و على وار پرستیدن و على وار اندیشیدن و على وار جهاد كردن و على وار كار كردن و على وار سخن گفتن و على وار سكوت كردن است تا آنجا كه در توان این بنده ناتوان على است، همواره فرا یادم آر. *<br></font></p><p style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; text-align: justify;"><font size="4"><font size="1"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">* علی شریعتی</span></font></font></p><p style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; text-align: center; font-weight: bold; color: rgb(204, 102, 204);"><font size="4">میلاد با سعادت مولود کعبه، علی مرتضی مبارک باد</font></p> text/html 2010-06-25T22:40:59+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... تماشاگه راز http://eblog.mihanblog.com/post/2 <div style="text-align: justify;">انسان هنگامیکه خود را می شناسد و نخستین شکلهای آگاهی اجتماعی در ذهنش تجسم می یابد شروع به آفرینش هنری می کند. هنر از ذوق و حس زیباشناختی هنرمند و با در اختیار گرفتن آموخته های هنرمند شکل می گیرد. <br> حتی هنگامی که مفهوم عام هنر را با مفاهیم عرفانی و الهی هنر مقایسه میکنیم به نوعی یگانگی رفتاری در هدف برخورد میکنیم که ما را به سمت شناخت ماهیت هنر سوق می دهد. <br> لذت های تفکر در باب هنر آسمانی و الهی آنقدر جذابیت و کشش برای هر کسی را دارد که از ماسواء آن دوری کند و همراه با هنر قدمهایش را از اثر هنری شناخته شده به سمت ناشناخته پنهان و زیبا و جذاب بردارد. <br> هنر واقعی یک هنرمند همان قدرت تشخیص جهت اوست که با چه راه و شگردی فطرت جمعی بشر را به سمت آن مرکز معنوی گم شده هدایت کند و اگر موفق به این مهم شود هنرمند بی شک یک پیامبر هم هست و این پیامبر، سخنی فقط از عرش به فرش نمی آورد، بلکه از فرش به عرش راهی می گشاید و در عین مهجوری با وسوسه مشتاقی، دل انسان را می رباید تا آواز فراق سردهد و تحمل رنج این محجوری بر نهی دنیایی غلبه کند و به همین دلیل هنرمند هزینه گزافی صرف هنرش میکند تا به مصرف و هدایت دیگرانش نیز برساند و در راه هنر قربانی های زیادی داده می شود تا هنرمند به بهشت مثالی اش که همان حقیقت وجود خودش است دست یابد. <br> یادمان باشد کسانی که بی پروایی را شجاعت و دینداری را حقیقت محض می پندارند فقط صورت ظاهری شجاعت و دینداری را فهمیده اند و کسانی که مهربانی را ترس و پرحرفی را نشانه شناخت و آگاهی می دانند همواره صورت باطنی ترس و شناخت را نفی کرده اند و آنان که خاموشی را جهل و ظاهرسازی را هنر میپندارند غفلت را هنر خویش کرده اند تا راهی برای عدم خشنودی خود از نرسیدن به اشتیاق وصل بیابند. <br> آوینی چه زیبا شاعر را می سراید که شاعر از محارم راز است، گوش در ملکوت دارد و دهان در عالم ملک و آنچه را که از ملکوت می شنود باز میگوید. حتی آنان شاعران که زبان شیاطینند شعر خود را از آسمان دزدیده اند. <br> مدعی خواست که آید به تماشاگه راز ---- دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد <br><br><div style="text-align: center;"><img alt="http://mehfa.com/eblog/img/1.gif" src="http://mehfa.com/eblog/img/1.gif"><br></div><br></div><div style="text-align: center;"> <span style="color: rgb(51, 204, 255);">================</span><br><br></div><div style="text-align: center; color: rgb(51, 153, 153);">&nbsp;چند تا از دوستان خواسته بودند که از شعرهام اینجا هم بذارم .. تقدیم میکنم : <br></div> <br><div style="text-align: center;"> <span style="font-weight: bold;">آن بشر برده ماشین است و حاشا میکند </span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"> این نفس، حق حق یاسین است و شیدا می کند </span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"> پا به گل را چون به آواز فراق افکنده اند </span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"> آن قفس را از حجاب ناله اش، لا می کند </span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"> استعاره بر حضور حاکم مطلق شدیم </span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"> دولتش دل را به پروازی معلّی می کند </span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"> خشم شمع و جوشش از عهد ازل </span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"> سوزش پروانه بر تابوت صهبا می کند </span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"> ترس از تبعید آتش چون به یغما می رود </span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"> قرب رگ، بعد حضورش را تسلّی می کند </span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"> مکتب مونس در این بنیاد رنجستان نگر </span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;"> ذکر سبحان در هبوط عرش اعلا می کند </span></div> text/html 2010-06-25T19:26:11+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... شکفتن http://eblog.mihanblog.com/post/1 <p style="text-align: center;"><font color="#cc0066">مثل ناگهان</font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: center;"><font color="#cc0066">یک شهاب کال</font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: center;"><font color="#cc0066">&nbsp;تند و رعدناک</font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: center;"><font color="#cc0066">بی امان در آسمان شکفت و گفت:</font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: center; font-family: arial,helvetica,sans-serif;"><font size="4"><strong><font color="#cc0066"><span style="color: rgb(255, 153, 0);">"</span>عمر لحظه ایست</font></strong></font></p><div style="text-align: center; font-family: arial,helvetica,sans-serif;"> </div><p style="text-align: center; font-family: arial,helvetica,sans-serif;"><font size="4"><strong><font color="#cc0066">از برآمدن</font></strong></font></p><div style="text-align: center; font-family: arial,helvetica,sans-serif;"> </div><p style="text-align: center; font-family: arial,helvetica,sans-serif;"><font size="4"><strong><font color="#cc0066">تا به آخر آمدن</font></strong></font></p><div style="text-align: center; font-family: arial,helvetica,sans-serif;"> </div><p style="text-align: center; font-family: arial,helvetica,sans-serif;"><font size="4"><strong><font color="#cc0066">&nbsp;و در این میان</font></strong></font></p><div style="text-align: center; font-family: arial,helvetica,sans-serif;"> </div><p style="text-align: center; font-family: arial,helvetica,sans-serif;"><font size="4"><strong><font color="#cc0066">کار ما شکفتن است و بس...<span style="color: rgb(255, 153, 0);">"</span></font></strong></font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: center;"><font color="#cc0066">گفت و خاک شد!</font></p> text/html 2009-12-04T06:56:33+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... فلسفه وجودی خدا در علم کامپیوتر - The philosophy of God's existence in computer science http://eblog.mihanblog.com/post/14 <div style="text-align: justify;">اگر برنامه نویس باشید، حتما با تعاریف شی گرایی آشنایی دارید. ما در شی گرایی، سعی می کنیم هر هویت "فیزیکی" یا "معنوی" را در یک "تعریف" خلاصه و به صورت یک "کلاس" آن را پیاده سازی کنیم. به عنوان مثال، هویت "دست" می تواند به تنهایی یک کلاس و هویت "انسان" نیز کلاسی دیگر باشد.<br> <br> تعریف دیگری که در شی گرایی داریم، تعریف "ارث بری" می باشد، به عنوان مثال، هویت "دست" می تواند از هویت بالاتر خود (پدر خود) یعنی "انسان" ارث بری داشته باشه و در حقیقت هویت "انسان" را کامل تر کند. ضمن اینکه تا خود "انسان" ظرفیت پذیرش "دست" را نداشته باشد، آن "دست" نمی تواند از آن ارث بری کند، اما در نهایت، تکمیل کنندهء "انسان" است.<br> لطفا به کلمه "هویت" بیشتر توجه کنید، هویت یک "انسان" به تنهایی نمی تواند تمامی آنچه یک "انسان" می تواند انجام دهد را انجام دهد، اما مسلما نبود هویتی به نام "انسان" به عنوان یک ظرف (container) برای هویت "دست"، ارزش و اهمیت "دست" را از بین می برد و دست از انجام آنچه وظیفهء آن است، ناتوان است.<br> بد نیست برای درک بیشتر، گریزی بزنیم به کتاب C++ Nuts and Bolts: For Experiences Programmers (نوشته هربرت شیلد و ترجمه مهندس شادمان پور) تا از ارث بری در شی گرایی بهتر و بیشتر بدانیم (لطفا به بخش های پر رنگ شده بیشتر دقت کنید):<br> <br> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" color="blue">به طور کلی فرایند ارث بری با تعریف یک <b>کلاس مبنا</b> آغاز می شود. این کلاس مبنا <b>همه آن کیفیاتی</b> که در تمام کلاس های مشتق شونده از آن مشترک خواهند بود، تعریف می کند. در اصل کلاس مبنا <b>بیان کننده کلی ترین توصیف از مجموعه ای از خصوصیات</b> است. یک کلاس مشتق شونده، این خصوصیات را به ارث برده و خواصی که خاص خودش است به آنها اضافه می کند.</font><br style="color: rgb(0, 0, 0);"> <br> <br> دوباره روی عبارت "کلاس مبنا بیان کننده کلی ترین توصیف از مجموعه ای از خصوصیات است" تاکید می کنم... عبارت "کلی ترین توصیف" نماد خوبی برای خدا است! در ادامه روند ارث بری "دست" از "انسان"، می توان به اینجا رسید که "انسان" نیز، بعد از چند مرحله، از "زمین" یا "طبیعت زمین" ارث می برد و این روند تا "منظومه"، "کهکشان"، "جهان" و "خدا" ادامه پیدا خواهد کرد و در نهایت، کلی ترین توصیف، مربوط به "خدا" می باشد.<br> <br> در بین این "فلسفه" و "قوانین موجود در شی گرایی"، هنوز فواصل و مشکلاتی وجود دارد:</div><ul style="text-align: justify;"><li>به نظر می رسد، برای پشتیبانی کردن تمامی حالات موجود در دنیا، در شی گرایی، باید ارث بری چندگانه نیز پشتیبانی شود. متاسفانه یا خوشبختانه، دنیا <u>همیشه</u> پیچیده تر از آن چیزی است که ما فکر می کنیم!!</li><li>در این بین، جای "قوانین" طبیعی بسیار خالی است، مثل قوانین فیزیکی، شیمیایی و غیره. برخی از این قوانین، توسط عباراتی مثل public، private یا کد های برنامه نویسی قابل پیاده سازی می باشد، اما آن کلیت و جامعیت که در طبیعت وجود دارد، در شی گرایی نیست. در نهایت، "قوانین" را می شود در ابعاد خیلی خیلی کوچکتر، به صورت یک "کلاس" تعریف کرد، که باز مشکل جامعیت دارد. از نگاهی دیگر، به تازگی، "قوانین" را می شود توسط "event" ها یا "رویداد" ها نیز پیاده سازی کرد، که به نظر می رسد آینده بهتری برای نزدیک شدن به دنیای واقعی دارد، ضمن اینکه به نظر می رسد، می تواند جامعیت مورد نیاز را داشته باشد.</li><li>در برخی موارد ارث بری و شبیه سازی جز به کل، مشکلاتی وجود داشت. به عنوان مثال، آیا "دست" از "انسان" ارث بری می کند یا از "پوست" و "گوشت" و غیره؟ اگر این روند ادامه یابد، همه چیز به "مولکول"، "اتم"، "الکترون"، "پوزیترون" و اجزای کوچک تر از آن ختم خواهد شد. (آن موقع، "خدا" را باید در کوچک ترین و بیشترین جز ِ دنیا جستجو کرد و کلاس هایی برای کوچک ترین، اما جامع ترین ذرات ایجاد کرد!)</li></ul>منبع: اینترنت<br> text/html 2006-06-05T12:46:46+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... چه کسی شیطان را خلق میکند؟ http://eblog.mihanblog.com/post/5 <p dir="rtl"><font size="2">آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟<br>استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.<br>آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟<br>شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"<br>استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"<br>شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"<br>استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"<br>شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.<br>شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"<br>استاد پاسخ داد: "البته"<br>شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"<br>استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ " <br>شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.<br>مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن <br>گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."<br>شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"<br>استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"<br>شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."<br>در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"<br>زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."<br>و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.<br>آن شاگرد کوچک آلبرت انیشتین بود.</font></p><font size="2"> <p dir="rtl" align="center"><font size="1"><strong><img alt="" src="http://web.archive.org/web/20070711003028/http://webfa.com/misagh/god.jpg" align="middle" border="0" vspace="1" hspace="1"></strong></font></p> <p dir="rtl" align="center"><font size="1"><strong>بله شیطان آنجاست که وجود ما از خدا دور میشود تا به شیطان و گناه نزدیکتر شود. مفهوم شیطان را خود ما خلق میکنیم و بستر آن بی خدایی است. </strong></font></p></font> text/html 2006-05-18T23:54:50+01:00 eblog.mihanblog.com مهدی ... از خدا ، فقط خدا را بخواهیم http://eblog.mihanblog.com/post/3 <font size="2"><strong>همیشه آنان که از خدا حاجت و درخواستی دارند و ازو همواره چیزی میخواهند بسیارند ولی آنان که خود خدا را میخواهند نایابند و اندک.<br>یادمان باشد<br>فقط از خدا بخواهیم<br>و از خدا ،&nbsp; فقط خدا را بخواهیم<br>زیرا از خدا ، غیر از خدا را خواستن ، کم خواستن است.</strong></font>